داستان کوتاه

روزی از روزها کودکی به همراه مادرش راهی بازار می شه تا مقداری غذا تهیه کنند . توی بازار هر چی رو که میدید دوست داشت که مال خودش باشه . دست مامانش رو فشار میداد و می گفت من اینو می خام من اونو می خوام . اما مادر بیچاره که از فقر رنج می برد به دلیل اینکه نمی خواست کودکش کمبودی رو احساس نکنه به کودک می گفت : بیا عزیزم بریم خونه یه چیز خوب برات گرفتم می خوام نشونت بدم کودک ساده و سربه هوا از خدا خواسته خوشحال شد و گفت باشه . به خونه که رسیدن فکر می کنین مادر چه چیزی بهش نشون داد ؟

رمضانی

سلام بچه ها حالتون چطوره ؟ خوبید ؟ می خواستم بگم یه قرار بذاریم خودمون متاهل ها همدیگه رو ببینیم یا یک سفر زیارتی سیاحتی بریم چطوره ؟

اصلا بچه مجردا رو هم راه نمی دیم . آخ دلم برات کبابه مجتبی !

 

 

مجتبی ؟! من فرصت نمی کنم اینباکس ایمیلم رو برم بخونم . بیشتر ایمیلا هم از خودته . قربونت داداش رمزو بهت می دم برو خودت زحمت مطالعه شونو بکش . اینجوری وقتتم پر می شه . علاوه بر این یه مروری بر نوشته هات می شه !!  

می دونین که انشتین خیلی با زنش درگیری داشت از بس که تو مسئله نسبیت گیر کرده بود . یه روز توی خیابون یه خانومی به نظرش آشنا میاد . می گه ببخشین خانوم شما به نظرم خیلی آشنا میاین . زنه با تندی می گه : مردک ! من زنتم . آخه تو هواست کجاس ؟؟؟؟!!

پیشاپیش روز زن مبارک . خدا ایشاالله نسلتون ....... کنه ( زیاد )

 

این قافله عمر عجب می گذرد

سیری در خاطرات

انگار همین دیروز بود ، مثل یک فیلم الان جلو چشامه ، دارم در مورد مسیر سلف سرویس تا دانشکده حرف می زنم . من و بچه ها . انگاری از دوران دانشجویی فقط خوراکش و چرند و پرند گفتنای توی مسیر غذاخوریش توی ذهنم مونده . البته اون ماجراهای سرکلاس آقای یغمائی و دکتر آزاد مرحوم جای خودش . ولی خوردن بهترین غذاهای ایرانی به قیمت ۱۰۰ تومان صفای دیگه ای داشت ! اونم با چه کیفیتی و کمیتی ! خوداییش ما که پربال شدیم ! از این نظر دانشگاه برام بار علمی خوبی داشت ! خیلی چیزا توش یاد گرفتم . یاد گرفتم که بعد از غذا چطوری گوش بچه ها رو بزنیم برای دوغ و نوشابه . یاد گرفتیم چطوری دوغو حمش بزنیم و خیلی چیزای دیگه که الان توی زندگی داره به دردم می خوره

ولی جدای از شوخی ، این سفری که رفتیم (یزد واصفهان وشیراز) مزش سر زبونم مونده و یادش توی ذهنم و خاطراتش روی قلبم حک شده . افسوس که این قافله عمر عجب می گذرد .

یه سوال : اگه زمان به عقب بر میگشت و دوباره فرصت اردو پیش میومد چی کار می کردین ؟

 

یاردبستانی

امروز بعد از مدت مدیدی فرصتی دست داد که سری به کلبه قدیمی و تارعنکبوت گرفته دوستان قدیمی بزنیم . اوووووووه همه جاشو گردوغبار گرفته و شوبوشا و باکتریها و میکروبا هر شب اینجا x پارتی می گیرن . حتی با تحویل سال نو هم دستی به سروروی این خونه کشیده نشد . اخه مگه این خونه نظافت چی نداره ؟ نیگا نیگا نیگا چه دست نوشته هایی ریخته روی زمین ، وایستا ببینم همشم از آقای قیاسیه که . مثل اینکه قبل از من اینجا بوده . نمی دونم چی می خواد ؟ چیزی اینجا گم کرده ؟ توی خونه ای که همه جاشو گردوغبار فراموشی گرفته چه چیزی می تونه اینقدر باارزش باشه که یک نفر آدمو  بکشه سمت خودش جز خاطره ، جز رفاقت ، جز دوستی . البته زغال خوبم بی تاثیر نبوده . چی بگم جز اینکه :

هر چی آرزوی خوبه مال تو          هر چی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو         این شبای بی قراری مال من

و اما

درباره الی ...

من خداروشکر هنوز زنده ام و دارم به بار گناهانم می افزایم ، توبه هم شده غول و ما هم شدیم بسم الله . بگذریم هنوز یک پسر عذب (مجرد) هستم . یعنی هیچ دوشیزه خانومی حاظر نیست برای رضای خدا عروس مادرمون بشه . خدا لعنت کنه اون کسی رو که از مامانش قهر کرد رفت آمریکا بچه درس خون شد و رشته کتابداری رو به عنوان سوغات آورد به ایران و باعث علفسرگردونی کلی دختروپسر قدونیم قد شد . البته ما که بیکار نیستیم . "لقمه نانی به قناعت می خوریم و عِشایمان مزاحم عَشایمان نشده ".(الان سعدی تنش توی قبر داره می لرزه و هی منو نفرین می کنه )

من هم به سان دوست شفیقم مجتبی ، دست نوشته ای از منتها الیه وجودم بر کف اتاقک متروکه کلبه قدیمیان می نویسم و رهایش می کنم به این امید که مگر رهگذری از دیار آشنایی بخواند این مطلب بی دروپیکر را . (یک لحظه فکر کردم شدم آنی شرلی دختری با موهای قرمز)

همه تون توی قلب من هستین بی تعارف . (منو بگو که دارم با کی صحبت می کنم )

خدانگهدار

وعده دیدار

سلام . یه مدتی اصلا اینترنت نداشتم . به علاوه درگیر یه کار استخدامی شدم و هنوزم منتظر نتیجه نهایی هستم . دل تو دلم نیست و از طرفی تقریبا می شه گفت آیندم به اون بستگی داره . هر کسی از شما دوستان که یه کم پیش خدا اعتبار داره دعا کنه . نه فقط برای من بلکه برای جمعیتی نزدیک به ۴۰۰۰۰۰۰ (چهارمیلیون ) همسن و سال من که از بیکاری رنج می برن .

و اما قضیه بعد

یکی از دوستان پیشنهاد داده که یه قراری بذاریم دیداری تازه کنیم  . می خواستم نظرتونو بدونم .

 

 

احوالات ما

هنوز زنده ایم حالا تا ببینیم بعدش ... 

.

.

.

.

.

. چی بگم ؟

.

.

.

.

.

کارگران مشغول کارند ! معذرت می خوام زین پس به جای این واژگان بفرمائید کتابداراش دنبال کارند !

عکس ویژه از بازار کتابداری

این آقا خیلی وقته که دنبال کاره . البته نه شغل شریف کارمندی بلکه کارگری . مدرکشم لیسانس کتابداریه . داستانش به طور مصور جلو چشمتونه . ببینید و بخندید !!!

پس چرا دارید گریه می کنید ؟!! این کار هر روزشه . باورکنین . با همه این اوصاف هنوز امیدشو از دست نداده و توی این اوضاع گرگ صفتی ، توکلش به خداست .

همینجوری

گفتم فضا عوض شه .

من اگه یه جمعه فیتیله رو نگاه نکنم حال خوشی ندارم . کلا بارها گفتم که اگه پیرم بشم برنامه کودک نگاه می کنم . حتی همون لحظه احتظار از جناب عزرائیل خواهش میکنم بذاره یه موش و گربه ببینم بعد هرجا خواست باهاش میرم .

خبر اونم از همه جورش

واقعا جای تاسف داره . نمی دونم این کتابدارای بدبخت چه هیزم تری بهشون فروختن ؟

من اخبار سیاسی رو هم خیلی با علاقه دنبال می کنم . و معتقدم آمریکا هیچ ... نمی تونه بخوره .

تصویر زیر قلب آدمو به درد میاره .

خودتون در مورد تصویر زیر قضاوت کنین آزادین هرچی دلتون می خواد نثارشون کنید !! 

عکس زیر "بدون شرح "



السلام علی المحبون

انا الحی و لکن سیموت فی الاتی .

بازم عکس

یکی از اعضای فعال انجمن کتابداری شاخه صالح آباد در آینده ...

عکس زیر یه توضیح کوچک داره : دوربین مورد نظر مجهز به تکنولوژی شکار لبخند بود

ما می خواستیم گولش بزنیم و جلوی دهانمان رو گرفتیم که دیدیم اون از ما زرنگ تر بود .

شاخه صالح آباد ، نامی آشنا . شاخه صالح آباد اینجا

شاخه صالح آباد اونجا

شاخه صالح آباد همه جا

چند تا عکس از سفر شمال

دو تا عکس اول از داخل پلاژ 

 

یه غروب قشنگ از دریا

آه ه ه  بیا ا ا ا . صدا رو ولکن تصویر و بچسب بیا ا ا ا . (شب ساحل)

من قبلش از خانواده محترم این قورباغه عذرخواهی می کنم بابت انتشار

بدون مجوز عکسشون . این عکسو از مکانی توی بجنورد گرفتم بیچاره اومده بود

بیرون آب

که استراحت کنه ، من فرصت طلبم ازش عکس گرفتم . امیدوارم راضی باشه .

عکس ها با دوربین dsc-w310 سونی گرفته شده که تازه خریدمش .

باید بگم علاقه بسیار زیادی به عکاسی و فیلم برداری دارم به همین خاطر

نزدیک به 600000تومان پول به دوربین فیلم برداری و عکاسی دادم .

روز خوش

یک لحظه تفکر

خدایا  ! ۲۵ سال از عمرم گذشت ولی هر چی نگاه می کنم می بینم کاری نکردم

که مستحق بهشتت باشم مگه اینکه خودت دستمو بگیری .

نمایشگاه گلی که گذشت

امیدوارم عمر هیچکس مثل گل نباشه . مدتیه می خوام این عکسهارو بذارم ولی به دلایل مختلف نمی شد . این عکسا با موبایل گرفته شده و آنچنان که باید و شاید کیفیت نداره . ایشاالله سری عکس های بعدی رو جبران می کنم .

بازم همون مشگل اسکریپت و اچتمل . عذرخواهم .

 

 

 

 

 

یه سئوال

پس این جواب آزمون ارشد کی میاد ؟ جواب آزمون استخدامی کتابداری چی ؟ حوصلمون سر رفت بابا . آزمون استخدامی که واقعا به معنای واقعی کلمه مزخرف بود . البته خیلی عذر می خوام . دلایل خودمو دارم . یکی اینکه همه سئوالاتش به نحوی سیاسی بود . چه سئوالای ادبیاتش چه زبانش چه اطلاعات عمومیش چه سایر دروس که بگی نگی مایه هایی از سیاست توش موج می زد . اصلا یکی از دلایلی که این آزمون نمره منفی نداشت این بود که بتونن به راحتی نظرات و عقاید گروهی کوچک از نسل جوان کشور رو در مورد مسائل سیاسی روز کشور جویا بشن . به نظر من بیشتر به آزمون استخدامی علوم سیاسی می خورد تا کتابداری !

بهر حال بگذریم . لطفا اگه خبر دارین بگین جواب این دو تا آزمون مشنگ کی میاد ؟

یه فحش از ته دل : ای الهی که روی تخته مرده شور خونه ببینم این رشته رو که هیچ سازمانی و ارگانی بهت نیاز نداره یا حتی نمی شناسنش .

من واقعا متاسفم برای کتابخانه به اصطلاح "معتبر" آستان قدس که اینقدر توش پارتی بازیه . خدا خودش حقشونو بذاره کف دستشون . من که راضی نیستم . ای شاالله زهرشون بشه .

خدانگهدار

نغمه شبانه

  این نصف شبی هوس آواز کردم پس می خونم :( آواز : حسین خواجه امیری ملقب به ایرج )

" مرغ دلم هوای پرواز کرد د د د  ، بال و پری باز کرد د د

عشق با اون دستای افسونگرش ، دوباره اعجاز کرد د د

اومده ای همدم و یارم باشی ، در غم و شادی به کنارم باشی

(حالا با صدای بلند ) اومده ای همدم ویارم باشی ، در غم و شادی به کنارم باشی . "

این یکی ناقص بود بذار این یکی کامله از همون خواننده  :

من یه پرندم م م آرزو دارم تو باغم باشی  لای ی ی لا لای لالای لای

من یه خونه ی ی تنگ و تاریکم م  دوست دارم تو بیای چراغم باشی لای ی ی لا لای لالای لای

هر چی که باشم م م هر جا که باشم تو باید باشی (بلند) تا زنده باشم م م می میرم اگه از تو جدا شم

می میرم اگه از تو جدا شم م اگه تاریکم م م لالالالای اگه روشنم م م لالالالای  اگه پاییزم م م لالالالای

  اگه بها ا ا ا ا ا رم م م

تو رو دوست دارم م م تو رو دوست دارم م م تو رو دوست دارم . (این مصرع دوبار)

تو رو دوست دارم مثل هر کسی که دوست میداره جسم و جونشو  مثل آسمونی که ستارشو یا

ستاره ای که آسمونشو و و و و

اگه تاریکم م م لالالالای  اگه روشنم م م لالالالای اگه پاییزم م م لالالالای اگه بها ا ا ا ا ا رم م م

تو رو دوست دارم م م تو رو دوست دارم م م تو رو دوست دارم . (این مصرع دوبار)

 

قربون هر چی آدم با معرفتو با مرامه . شب بر همه گی خوش

کارت پایان خدمت

سلام . بالاخره گرفتمش . همین الان از زاهدان اومدم . ساعت ۵:۱۵ دقیقه صبح رسیدم مشهدالرضا . خسته ام ولی اشتیاق زیارت دوستان منو به اینجا کشوند .

خدا رو شکر خیلی ساده و راحت و زود کارم راه افتاد . هیچ گره و مشکلی در کار نبود . انگار یکی که اون بالاست قبلا همه چی رو آماده کرده بود .

از طرفی دلم گرفته چون به ایرانشهر عادت کرده بودم از طرف دیگه خوشحالم چون دیگه مجبور نیستم این مسیر طولانی رو طی کنم .

خیلی خوب . چی می خواستم بگم یادم رفت ؟؟؟؟ ولش کن .

خدانگهدار

آزاد ، آزاد شد و به آسمونا رفت .

موقع تولد هیکلش مثال شیر بود . برا همین مادرش اسمشو گذاشت اسد . و چون خدا چنین یلی بهشون عطا کرده بود بهش گفتن اسدالله .  وی به سال ؟ هجری شمسی در ؟به دنیا آمد . از همان کودکی به یادگیری علوم و فنون علاقه وافری داشت . تا اینکه در سنین جوانی برای فراگیری رشته مدیریت اطلاعات به آمریکا رفت و در دانشگاه کالیفرنیا مشغول تحصیل شد . وی پس از کسب مهارتهای لازم به ایران آمد تا دین خود را نسبت به این مرز و بوم ادا کند . و همین کارو هم کرد . ولی متاسفانه بدترین یادگاری که از فرنگ با خودش آورده بود باعث مرگش شد . این سیگار لامذهب خیلی ها رو بدبخت کرده . سرانجام این استاد گرانقدر در زمستان سنه ۱۳۸۸ در بستر مریضی افتاد و برای همیشه با این دنیای نامرد وداع کرد . روحش شاد و یادش در قلب ما ماندگار .

یه خاطره از استاد :

یه روز یادمه بچه ها دیر میومدن سر کلاس . عین لشکر شکست خورده . این بنده خدا هم داشت درسشو می داد . از آخر عصبانی شد و گفت مگه اینجا حموم زنانه است ؟ کلی خندیدیم . همیشه آخر جملاتش می گفت " بابا جان "

 

یه لطیفه

نترسین بابا از اون لطیفه ها دیگه نمی گم .

یه روز ... (یه کم فکر) خوب !! یه روز چی ؟ ولش کن لطیفه هایی که توی ذهن منه همش باید توی یه جمع پسرونه گفته بشه اینجا نمی شه . شما فعلا تو کف همون "یه روزش" بمونین .

چی کار کنم قول دادم دیگه از این لطیفه ها توی وبلاگ نگم و سر قولم هستم . فقط ... بذارین این لطیفه رو بگم این مجازه . باور کنین .

یه روز توی بیمارستان به ترکه می گن  آقا ! برید شیرینی بخرید که صاحب یک نی نی شدید . ترکه می گه : إ إ إ إ إ إ خوب به سلامتی . اسمش چیه ؟؟؟؟؟؟  

لطفا بر اعصاب خود مسلط باشید و از همه مهمتر مودب باشید که هر کی بخواد با اسم ناشناس فحش بارم کنه و بره می خوام سر به تن خودش و خانوادش نباشه . خداوکیلی لطیفه هم بی ادبی نبود .

خدانگهدار

سلام

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

"؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بله ه ه ه ه ه این بود داستان سالی که گذشت . بعضی از جاهاش دستم خط خورده ببخشید اگه خونده نمی شه .

عرض تسلیت

با اینکه یه کم دیر با خبر شدم ولی بدینوسیله ضایعه درگذشت مادر بزرگوار خانم نیازی رو به خانواده محترم ایشون و خانم رحیمی و آقای نیازی تسلیت عرض می کنم . امیدوارم غم آخرتون باشه و روح اون مرحومه با فاطمه زهرا (س) محشور بشه ان شاءالله .