یاردبستانی
هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من
و اما
درباره الی ...
من خداروشکر هنوز زنده ام و دارم به بار گناهانم می افزایم ، توبه هم شده غول و ما هم شدیم بسم الله . بگذریم هنوز یک پسر عذب (مجرد) هستم . یعنی هیچ دوشیزه خانومی حاظر نیست برای رضای خدا عروس مادرمون بشه . خدا لعنت کنه اون کسی رو که از مامانش قهر کرد رفت آمریکا بچه درس خون شد و رشته کتابداری رو به عنوان سوغات آورد به ایران و باعث علفسرگردونی کلی دختروپسر قدونیم قد شد . البته ما که بیکار نیستیم . "لقمه نانی به قناعت می خوریم و عِشایمان مزاحم عَشایمان نشده ".(الان سعدی تنش توی قبر داره می لرزه و هی منو نفرین می کنه )
من هم به سان دوست شفیقم مجتبی ، دست نوشته ای از منتها الیه وجودم بر کف اتاقک متروکه کلبه قدیمیان می نویسم و رهایش می کنم به این امید که مگر رهگذری از دیار آشنایی بخواند این مطلب بی دروپیکر را . (یک لحظه فکر کردم شدم آنی شرلی دختری با موهای قرمز)
همه تون توی قلب من هستین بی تعارف . (منو بگو که دارم با کی صحبت می کنم )
خدانگهدار