یلدا

آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!
بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ...
بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ...
بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ...
فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟!
جوجه ها را بعدا با هم میشماریم ...


پیشاپیش یلدا مبارک

سیزدهمین نمایشگاه کتاب مشهد ( 25 آبان الی 3 آذر 1390 )

سیزدهمین نمایشگاه کتاب مشهد ( ۲۵ آبان الی ۳ آذر ۱۳۹۰ )

سیزدهمین نمایشگاه کتاب مشهد ( 25 آبان الی 3 آذر 1390 )

اول صبح بود و همه جا خلوت

 

عجبیب اما واقعی در نمایشگاه کتاب !!!

( باید بهشان پیشنهاد ساخت کتاب ضدآب برای استفاده بچه ها در حمام بدهیم. )

 

هنر کتابگذاری و کتاب آرایی !!!

 

بندگان خدا ، چهار نفری زحمت جمع آوری کشیده اند ، اما اسم ویراستار جلوتر و درشتر چاپ شده است !!!

 

کتابهای خارجی

 

پشت صحنه ی غرفه های فروش ( زیر میزها پر بود از کتابهایی که از آنطرف معلوم نبود ! )

 

جای کتاب را عوض نکرده اند ، زیرش پایه زده اند که نیافتد !!!

 

بفرمایید چای با دا !

 

احمد آقا لو در فیلم  گاهی به آسمان نگاه کن

وقتی ترکه می خواهد داستان تخیلی  بنویسد:

نگاهی به رمان انحرافی ژنرال مهدی
تصویر بزرگ
 سرویس رسانه و ادب و هنر : کتاب علمی ـ تخیلی ژنرال مهدی از نویسنده جوانی به نام «تورگان گولر» و در یکی از انتشارات معروف ملی به نام «پوپولی» به چاپ رسیده است. نام این کتاب «مهدیکس»، (mehdix) است. نویسنده کتاب، تکنسین کامپیوتر بوده و نکته جالب آن‌که این کتاب در مدت سه ماه، به چاپ شانزدهم رسیده است.
 
بی‌شک تنها دلیل آن، موضوع کتاب است که انتظار توده‌های عظیم مسلمانان ترکیه را برای ظهور حضرت مهدی(عج) و برپایی عدالت در جهان و بازگشت به خویشتن و به دست آوردن شکوه معنوی و مادی گذشته‌ها و... برآورده می‌کند و همچنین احساسات ملی ضدآمریکایی ضدصهیونیستی ترک‌های مسلمان را نوازش می‌دهد.
 
از این نگاه، کتاب جالب بوده و به همین علت، رکورد فروش را شکسته است... اما در این کتاب، مسئله مهدویت و ظهور، کاملا منحرف شده است، به گونه‌ای که یک ژنرال لائیک ترکیه‌ای، جانشین مهدی موعود(عج) می‌شود!
 
خلاصه‌ای از این کتاب 236 صفحه‌ای را با هم مرور می‌کنیم:
 
رویدادهای این رمان علمی ـ تخیلی در استانبول و به محوریت مسجد معروف «ایاصوفیه» می‌گذرد؛ ایاصوفیه همان معبد 1700 ساله جهان مسیحیت و نگین امپراتوری رم شرقی بوده است که در سال 1453 میلادی به دست ترک‌های مسلمان عثمانی، از کلیسا به مسجد تبدیل شد و تا تأسیس جمهوریت به عنوان بزرگ‌ترین و مهمترین مسجد سرزمین عثمانی بود و برای اروپای مسیحی نیز این معبد عظیم به عنوان یک جایگاه استراتژیکی مذهبی، مفهوم و معنای خود را همیشه حفظ کرد. به همین دلیل، پس از تأسیس جمهوریت به دست «کمال آتاتورک»، این مکان حساس برای رضایت اروپای مسیحی از مسجد به موزه تبدیل شد.
 
 برای ترک‌های مسلمان و ملی‌خواه، این یک شکست بزرگ و تحویل دادن سنگر به دشمن کافر به شمار می‌رفت و هنوز نیز حسرت خواندن نماز در آن مکان، بر دل نوادگان عثمانی سنگینی می‌کند... .
 
قهرمان این رمان، یک ژنرال است؛ یک ارتشبد با چشمان آبی و موهای طلایی (شبیه آتاتورک) فرمانده ستاد مشترک ترکیه.
 
زمان، سال 2019 است؛ یعنی زمانی که قوم یهود و مسیحی، جنگ آرماگدون را پیش‌بینی کرده‌اند!! فرمانده ستاد مشترک ترکیه با دیدن خوابی منقلب می‌شود و در پنجاه سالگی، نخستین نماز صبح را با نگرانی و تشویش به جای می‌آورد. او به عنوان مهدی موعود انتخاب شده است؛ این انتخاب با یک خواب شروع می‌شود و با الهام تقویت شده و با ارتباط‌هایی از طریق اینترنت و تلفن به کمال می‌رسد و وی مأمور می‌شود تا «دجال» را از بین ببرد.
 
این «دجال» کیست؟
 
ژنرال ترک از اینترنت کمک می‌گیرد و کامپیوتر وی به طور غیرعادی او را هدایت کرده و سخنان پیامبر اسلام(ص) را در مورد دجال به وی منتقل می‌کند؛ "دجال، بزرگ‌ترین فتنه بشریت است که در جایی بین شام و عراق ظهور کرده و دنیا را به فساد خواهد کشید. وی ادعای ربوبیت کرده و همگان را منحرف می‌کند. او یک چشم دارد و بر پیشانی‌اش کلمه «کافر» نوشته شده است. او بهشت را دوزخ و دوزخ را بهشت می‌نمایاند... ."
 
ژنرال متقاعد می‌شود که دجال یک دولت است و یک نظام بزرگ حکومتی است و کور بودن یکی از چشمان وی نیز به معنای نگرش تک‌بعدی ماده‌پرستی تفسیر می‌شود.
 
کامپیوتر به وی این پیام را می‌دهد: مستضعفان جهان در انتظار تو‌اند! دجال را بکش!
 
ژنرال ترک‌ بنا بر رهنمودهای کامپیوتر خود، به دنبال عصای حضرت موسی می‌‌گردد. این عصا و صندوق سکینه برای قوم یهود، ارزش فوق‌العاده‌ای دارد و دارنده آن می‌تواند با دجال مقابله کرده و او را بکشد.
 
ژنرال ترک این عصا را با رهنمودهای کامپیوتر در یکی از شهرهای ترکیه (انتاکیه) پیدا کرده و به دست می‌آورد.تنها کمک وی، رهنمودهای مرموز کامپیوتر و آجودان مخصوص اوست.
 
در سال 2020 میلادی، دولت‌های اروپایی بار دیگر از ترکیه می‌خواهند که برای عضویت در اتحادیه اروپا، ایاصوفیه را تبدیل به کلیسا کند. ژنرال ترک از این درخواست ناراحت شده، برای مقابله به آنان، دستور تبدیل ایاصوفیه به مسجد را می‌دهد و این یعنی اعلام جنگ به همه دولت‌های اروپایی و آمریکایی.
 
در اینجا نویسنده رمان، از سی نفر خائن یاد می‌کند که جلسات محرمانه تشکیل داده و از جانب یهود و مسیح دستور می‌گیرند که بسیاری از آنان، از سردمداران کشور ترکیه هستند.
 
کامپیوتر وی، ژنرال را از جلسات آنان آگاه ساخته و آنان را به ژنرال معرفی و ژنرال نیز با کمک نخست‌وزیر، همگی را دستگیر می‌کند.
 
در این هنگام، همه رسانه‌های جهان به ترکیه حمله کرده و دو کشور آمریکا و اسرائیل، ژنرال ترک را تهدید می‌کنند تا از تبدیل ایاصوفیه به مسجد خودداری کند، اما وی در این کار، مصمم است، به همین دلیل، دولت‌های غرب، ترکیه را وارد بحران‌های اقتصادی می‌کنند و از طرفی مسلمانان کشورهای اسلامی از ترکیه حمایت می‌کنند و بیداری هیجان‌انگیزی در کشورهای مسلمان آغاز می‌شود.
 
روز 19 آگوست 2020 با شرکت فرمانده ستاد مشترک ترکیه و رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر در ایاصوفیه نمازجمعه برپا می‌شود. بدین ترتیب، ترکیه دگرگون و الگوی تمام کشورهای اسلامی می‌شود.
 
کشورهای غربی و در رأس آنها آمریکا و اسرائیل، ترکیه را تحریم می‌کنند که به دنبال آن، اقتصاد ترکیه فلج می‌شود، اما پاکستان، مالزی و دیگر کشورهای اسلامی به ترکیه کمک مالی می‌کنند. عربستان سعودی در اثر فشار مردم خود مجبور به تعطیل کردن پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورش می‌شود.
 
آمریکا تصمیم می‌گیرد با ترکیه بجنگد. اسرائیل نیز در کنار آمریکا قرار می‌گیرد و در این هنگام ایران از ترکیه حمایت می‌کند و دو فروند از موشک‌های هسته‌ایش را به سوی اسرائیل نشانه گرفته و آماده شلیک می‌کند. به این ترتیب، این‌گونه حمایت جانانه ایران نقشه‌‌های آمریکا و اسرائیل را به هم می‌زند و آنان از حمله به ترکیه منصرف می‌شوند.
 
در این میان، جاسوس‌‌های مسیحی و یهودی در داخل ترکیه، دست به خرابکاری‌هایی می‌زنند و آمریکا، یکی از ناوگان‌های جنگی خود را عازم آب‌های این کشور می‌کند. ناوگان‌های انگلیس، فرانسه، آلمان و یونان نیز در آب‌های ترکیه لنگر می‌اندازند.
 
در یک برنامه تلویزیونی، آمریکاییان و اسرائیلی‌ها با دیدن عصای حضرت موسی در دستان ژنرال ترک، تصمیم به کشتن وی می‌گیرند، اما موفق نمی‌شوند، زیرا ژنرال مهدی با کامپیوتر خود از توطئه آنان آگاه می‌شود.
 
نیروهای غربی به فرماندهی اسرائیل، استانبول را محاصره کرده و قصد بازپس‌گیری ایاصوفیه را از ترک‌ها دارند، اما از کشورهای مسلمان اعتراض‌ها بلند شده و مردم این کشورها از دولت‌های خود می‌خواهند تا به ترکیه کمک کنند.
 
در هنگامی که موشک‌های ناوگان‌های آمریکایی، آماده شلیک به استانبول می‌شوند، این بار نیز ایران از ترکیه حمایت کرده و رئیس‌جمهور ایران در مصاحبه‌ای مطبوعاتی اعلام می‌کند: در صورت حمله آمریکا به استانبول ایران نیز اسرائیل را با موشک خواهد زد. اسرائیل نیز وارد معرکه شده و تهدید به استفاده از سلاح‌های هسته‌ای می‌کند.
 
ژنرال ترک نگران درگیری با قدرت بزرگ آمریکا و غرب است، اما ناگهان با کمک عصای موسی در آن سوی اقیانوس؛ یعنی آمریکا زلزله بزرگی به وجود می‌آورد. آمریکا از درون فرو می‌پاشد و احساسات ضدیهود در بین آمریکایی‌ها اوج می‌گیرد. در این میان اسرائیل برای کشتن ژنرال مهدی و به دست آوردن عصای موسی، چندین بار دست به عملیات‌های تروریستی می‌زند، اما به علت کمک عصای موسی به ژنرال موفق نمی‌شود.
 
یهودیان آمریکا و اروپا از ترس جان، به اسرائیل پناه می‌برند و اسرائیل نیز برای کسب موقعیت مذهبی و سیاسی در اذهان قوم یهود، تصمیم به تخریب مسجدالاقصی می‌گیرد و ژنرال مهدی را تهدید می‌کند عصای موسی را به اسرائیل بدهد، چرا که در غیر این صورت، اسرائیل کعبه را بمباران خواهد کرد، اما ژنرال مهدی نمی‌ترسد و به مکه رفته و در آنجا نماز می‌گزارد. اسرائیل می‌کوشد، هواپیمای ژنرال مهدی را سرنگون کند اما موفق نمی‌شود، زیرا عصای موسی در دستان ژنرال مهدی است و مهدی موعود مسلمانان شده است. در این هنگام نیز رئیس‌جمهور ایران از ژنرال مهدی و از کشور ترکیه حمایت کرده، اسرائیل را تهدید به حملات موشکی می‌کند.
 
سپس اسرائیل، تصمیم حمله به ایران را بررسی می‌کند، اما راه به جایی نمی‌برد، زیرا ایران دیگر تبدیل به یک قدرت هسته‌ای شده است. به این ترتیب، اسرائیل، مسجدالاقصی را خراب می‌کند و این خشم جهان اسلام و حتی مسیحیان کاتولیک را برانگیخته و پاپ، خواهان خروج اسرائیل از سرزمین‌های اشغالی می‌شود.
 
اسرائیل می‌‌خواهد به ایران حمله کند، اما این بار نیز منصرف می‌شود، زیرا ایران دارای موشک «ملا ـ 3» با برد 700 کیلومتر است و جنگ با ایران برای اسرائیل خودکشی به شمار می‌رود.
 
ایران برای حمایت بیشتر از ژنرال مهدی، پنج فروند از موشک‌های «ملا ـ 3»( همان شهاب )را به ترکیه می‌فرستد و در اسانبول مستقر می‌کند. پاکستان نیز سه فروند موشک هسته‌ای می‌فرستد. «مهدیکس» ‌نگران جنگ است، اما با رهنمودهای غیبی، متوجه حقیقت کشته شدن نمرود به وسیله مگس کوچک می‌شود. او نیز با کمک کامپیوتر خود ویروسی را فعال کرده و همه سیستم‌های الکترونیکی صهیون را بر هم می‌زند.
 
در پایان، مهدیکس پیروز شده و صهیون را وادار می‌کند تا مسجدالاقصی را بار دیگر بسازد. پس از اتمام مسجدالاقصی، صهیون را می‌کشد و سرزمین‌های اشغالی به صاحبان اصلی خود؛ یعنی فلسطینیان بازگردانده می‌شود و سربازان اسرائیلی به همراه یهودیان افراطی، سوار بر کشتی شده به آمریکا فرستاده می‌شوند و مهدیکس با پیروزی تمام به ترکیه بازمی‌گردد.
 
در پایان، مهدیکس با وظیفه مهم دیگری عازم مأموریت می‌شود. هدف  اصلی رمان مزبورالقای این مطلب است که ایران یک قدرت اتمی و بادارا بودن برخی تجهیزات جنگی مانند موشک شهاب و.....تهدید جدی برای منطقه است.

عشق بي منت

 

خانه های ژاپن با دیوار هایی ساخته شده است که دارای فضای خالی هستند و آن را با چوب می پو شانند.



در یکی از شهر های ژاپن ، مردی دیوار خانه اش را برای نو سازی خراب می کرد که مارمولکی دید. میخ از قسمت بیرونی دیوار به پایین کوبیده شده و به اصطلاح مارمولک را میخکوب کرده بود.

  مرد چشم بادامی ، دلش سوخت و کنجکاو شد.وقتی موقعیت میخ را با دقت بررسی کردحیرتزده شد و فهمید این میخ 10 سال پیش هنگام ساخت خانه به دیوار کوبیده شده اما... در این مدت طولانی چه اتفاقی افتاده است ؟چگونه مارمولک در این 10 سال و در چنین موقعیتی زنده مانده ؛ آن هم در یک فضای تاریک و بدون حرکت ؟

چنین چیری امکان ندارد و غیر قابل تصور است!
شهروند ژاپنی متحیر این صحنه ، دست از کار کشید و به تماشای مارمولک نشست.این جانور در 10 سال گذشته چه کار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده؟
محو نگاه به جانور اسرارآمیز شده بود که سر و کله مارمولک دیگری پیدا شد.این مارمولک، تکه غذایی به دهان گرفته و برای جفتش برده بود .

مرد ژاپنی ، ناخواسته انگشت به لب گذاشت و به خود گفت :10 سال مراقبت بی منت ؛ چه عشق قشنگ و بی کلکی.چطور موجودی به این کوچکی می تواند عشقی به این بزرگی داشته باشد اما خیلی وقتها ما  انسانها از هم گریزانیم؟

 

بر مشكلات خود غلبه كنيم؟

آيا شما از آنكه برخي افراد چگونه با زندگي كنار مي آيـنـدشگفت زده نمي شويد؟ آنها هميشه تيزهوش، خوش رو و با نشاط هستند و هيچگاه دربرابر مشكلي تسليم نشده و در هنگام مواجهه با مشكلات استوار مي ايستـنـد. و در مـقـابـل افـرادي هستـنـد كـه همـواره شـاكي بـوده و گـلـه مي كنند، از كاه كوه مي سازند و زندگي را بـا اخم و تخم سـپـري مي كنند. هر كسي به نوبه خود داراي مشكلات،
استرسها و تنشهاي مخصوص به خود مي بـاشـد امـا اگـر شما بياموزيد كه چگونه با آنها كنار بياييد در پـايان پيروز از ميدان خارج مي گرديد. بـراي بـرآمدن از پــس مشكلات به نكات زير توجه كنيد:  

1- به خودتان بگوييد كه ميتوانيد از پس آن برآييد: نـه مشـكـل و نـه تـوانايي خود را براي حل آن مشكل دست كم نگيريد. مـمـكن اسـت عـادت كـرده بـاشيـد تا با مشكلات سـطحـي بـرخـورد كـرده و يا آنها را ناديده بگيريد تا زماني كه آنقدر بزرگ مي گـردنـد كـه نميدانيد كه چگونه و از كجا شروع كنيد. بـه خـاطر داشته باشيد كه هيچ مشكلي آنقدر بي اهميت نيست كه آنرا ناديـده بگيريد. بجاي آنكه مشكلات را پنهان كنيد آنها را جدي بگيريد و در صدد حل آنها برآييد.

 

2- قدرت در دستان خود شما است: شـما قدرت آن را داريد كه مشكلي را حل كنيد و يا به مشكلي دامن بزنيد. اين بـستگي بـه آن دارد كه واكنشتان نسبت به آن مشكل مثبت باشد و يا منفي. واكنش منفي معمولا شامل احساس تهديد و خـطـر نـسـبت به مشكل ميباشد كه يك واكنش زنجيره وار را پديد مي آورد. فرد بـيمناك، احـساس خشم توام با نفرت در خود ميكند. نفرت و خشم تنها مشكل را وخيمتر ميكند. براي مثال: اگـر شما اضافه وزن داشته باشيد از آنكه زياد غذا ميخوريد از خودتان متنفر ميشويد. شـمـا مي بايد مثبت بيانديشيد. خود را دوست بداريد سپس خواهيد ديد كه اراده تغيير شكل ظاهري خود را در خويش خواهيد يافت.

 

3- از كاه، كوه نسازيد: آيا عادت داريد تا مشكلات را اغراق آميز جلوه دهيد. اگـر شما بيكار هستيد اين بدين مفهوم نيست كه هيچگاه قادر نخواهيد بود شغـلـي بـيابيد. و يا اگـر شـركــتتان از رونق افتاده بدين مفهوم نيست كه به پايان خط رسيده ايد. بـه خـاطـر داشته باشيد كه بسياري از افراد ديگر درشرايط بسيار بدتري نسبت به شما قرار دارند. مشكلات را از منـظر ديـگري مشـاهـده كـرده و از خـود سـوال كـنـيـد بـدتـرين اتـفاقي كه ميتوانست براي شما روي دهد چه چيز ميتوانست باشد؟ آيا ميتوانم آن را حل كنم؟

 

4- از احتمالات غافل نشويد: هـر مشـكلي راه حـلـي دارد و بـقول معروف پايان شـب سيه سپيد است. اعتقاد داشته باشيد جاي مشكلي كه برايتان پيش آمده ميتوانست مشكلي بس وخيمتر و مصيبت بار تر برايتان رخ دهد كه چنين نشده.

 

5- متعهد به خود باشيد: اكثر افراد شكست مي خورند نـه بـخاطر آنـكه فــاقد هـوش، فراست، توانايي، فرصت و يا استعداد ميباشند، بلكه به اين علت شكست ميخورند كـه از مشكل خود به عنوان بهترين فرصت ياد نميكنند. (كـه ميتوانند از آنها درس بگيرند و يا آن را به سمت و سوي دلخواه خود سوق دهند) شما قادريد موفق شويد در صورتي كه اشتياق خود را به زندگي از دست ندهيد حتي اگر زندگي تهي و پوچ بنظر آيد.

 

6- صحبت كنيد - گوش دهيد: بياد داشته باشيد كه كليد حل مشكلات بـيشتر اوقات در دست منبع ديگري غير از خودتان است. هرگاه نياز به كمك داريد قدم پيش بگذاريد و درخواست كمك كنيد. درخواست كمك عمل ناپسندي نمي بـاشد. در حقيقت بيشتر از آنكه ميانديشيد ديگران به كمك شما خواهند شتافت.

 

7- بيانديشيد، بيانديشيد و باز هم بيانديشيد: از خـود سوال كنيد كـه واقـعـا مـشـكـل شما چيـست؟ آيـا بـيـكاري است و يـا اعتـمـاد بنفس پايين؟ مشكل شما عدم سرمايه كافي ميبـاشد و خستگي و بـي حوصلگي؟ چگونه مي توانيد مشكل خود را حل كنيد؟ بدقت به مشكلات بپردازيد و سپس مرحله به مرحله آن را حل كنيد.

 

8- منتظر چه چيزي ميباشيد: معجزه هـا بـه خـودي خود روي نـمي دهنـد ايـن شـما هستيد كه بايد آنها را خلق كنيد. اگر مشكلي داريد قدم نخست را پيش گـذاشـته و آن را حـل كنـيـد بجاي آنكه منتظر بمانيد تا مشكل خود به خود حل گردد. آگـاه بـاشـيـد كـه مشكلات با گذشت زمان بدتر و جدي تر ميـگردند. پس اگر حقيقتا خواستار آن ميباشيد تا مشكلتان را حل كنيد قدم پيش بگذاريد و از پس آن برآييد.

 

9- خود انگيخته باشيد: شمـا تـنـها فردي هستيد كـه قـادر بـه تـحـت تـاثـيـر قـرار دادن افكارتان ميباشيد. افراد تنها ميتوانند شما را راهنمايي كنند ولي عاقبت اين تـنـها شما مي باشيد كه مي توانـيد ايجاد تحول كنيد. بيشتر اوقات اين مشكل نيست كه بايد حل گـردد بـلـكه اتـخـاذ تـصميم حل آن مشكل از سوي شما است كه اهميت دارد كه برخي اوقات افراد شهامت آنرا ندارند.