دوستان سلام

با توجه به فاصله ای که پیش آمده بود بنا به دلایلی نتونستم شعرهایم رو تو وبلاگ بنویسم حالا شعری رو بخونید در مورد غریب بودن یک نفر توی این دنیا . امیدوارم جالب باشه و لذت ببرید .

گل نرگس

آخه می گن آقای ما در رو به روت وا می کنه

آخه منم در می زنم تا در به رویم وا بشه

آخه می گن آقای ما خیلی غریبه به خدا

آخه براش دعا کنید از ته دل نزد خدا

آخه شبا تنها می ره به سرزمین کربلا

آخه قدر بزرگی شو فقط می دونه کربلا

آخه دیگه خسته شده این گل نرگس به خدا

آخه دیگه مردانگی ریشش خشکیده به خدا

آخه چرا آی آدما برای تعجیل حضور

دزیغ موندید از یک دعا برای تعجیل ظهور

دوستان سلام

شعری را بخوانید که در شب امتحان آمار سروده ام . و این شعر از طرف من تقدیم به همکلاسی

تیک تاک

با توام  با تو    که گفته بودی سلام می باید کرد  

     سلام به افق هایی که هنوز در پرتوی یک نگاه   یک نگاه ی  نیلگون بخش مهتابی 

     در بطن ابرهای پیج در پیج جا مانده اند

و تو ای باد که با ترنم احساس مرا دزیدی

 و نفهمیدی که من به تک برگ زیبای وجودیت خیره مانده ام

  احساسم را به تو می سپارم ای افق

 یا که نه به دست یغماگر روزگار 

 تا پشت تیک تاک لحظه لحظه اکنون منتظر یک نگاه رها بخش باقی بماند . شاد و سبز باشید .

سلام بچه ها حالتون خوبه

اول اینکه به یاد عادت همیشگیمان : با من بر سر سفره حصیری باران نشسته بنشینید تا نور تناول کنید و مشرقی شوید . و از شما دوستانم می خواهم که فقط ننویسید شعرهایت زیبا بود و دیدی نقادانه داشته باشید چون شعرهای یک شاعر وقتی رشد پیدا می کند که نقد و بررسی شود . با تشکر

"زندگی "

زندگی لبخند سپیده دم هاست به روی باد صبحگاهی

یا که درد شقایق هاست که می غلتد به روی برگ پاییزی

یا که گام خسته پیرزن به روی درب نانوایی

یا که شاید انعکاس تلالو آهنگ به روی نور خدایی

زندگی سرمشق خوبیها و آهنگ بهارست

یا که آن رودی است که از پشت نگاه من و تو پیداست

زندگی صبحی است بی پایان در نفیر خسته باران

زندگی باری است رنگارنگ در درون کوله ی  کودک

زندگی شبگیر پروانه است در کنار شمع سوخته

زندگی ضرب پتک دشمن که حک می شه به روی تن یک کشور

زندگی آواز چلچله است به زیر یک پل بی عابر تنها

یا که آن غروب دلتنگ که ابرهای سفید شده جلوه ی آن

زندگی یعنی نسیم صبح امید که پیچیده به اشکهای بی امان ابر

سبز و شاد باشید " هزار "

 

 

 

سلام بچه ها حالتون خوبه

با من بر سر سفره ی حصیری باران نشسته بنشینید تا نور تناول کنید و مشرقی شوید .

 صدای رعد و برق صدای توست      طنین دل نواز بلبلان نغمه خوان صدای توست                    شکوفایی و باروری درختان بهاری نشان توست      لطافت دشت پر از گل بعد از نم نم بارون لطافت توست      قدرت  آبشار کوهستان  حقانیت توست     نظم امواج دریاها حقیقت توست                  لحظه شکوفا شدن نوزاد لحظه ابدیت توست      ای ابدیت     ای حقانیت     ای حقیقت                     تو بمان برای ما   " دوستت دارم ای خدا "

سبز و شاد باشید:   " هزار "

سلام بچه ها حالتو ن خوبه

می خواستم صدای سادگی ام را از زادگاه ساحلی ام تقدیم یاوران قدیمی ام کنم ام طوفان مرا گرفت و دریا شدم ولی در ذرات قطره ای ام نمی گنجم در یا دلان خوب صمیمی سلام با مند بر سر سفره حصیری باران نشسته بنشینید تا نور تناول کنید و مشرقی شوید

در این محراب تنهایی سکوتم سرد و سنگین است     شوم دلگیر پروانه که عشقش عشق خونین است

مرا با خود ببر    مرا با خود ببر به دشت بیکران سرد پاییزی      که احساس لطیف نبض باران را به چشمانم بیاموزم    بدانم روزگارم بس پر از ابهام و تشویش است        بدانم کلید ناجوانمردانگی های بشر ماوا گزیده درون حلقه زرین       بیاموزم چگونه سکوت صبح صادقم را با لرزش دستان پینه بسته آشنایان قدیمی بشکنم          تا چگونه حس کنم هیاهوی بی صدایان را         ولی من تک درخت تنهای همسایه ام را می نوازم         شعر هایم را فقط برای تک درخت تنهای همسایه ام می سرایم ولی پریروزها دیدم که آفت غربت ظلمت درونش را سرد و خشکانیده       غبار خستگی های زندگانی وجود سبز پاکش را گرفته           ولی نجوایی زمزمه کنان به من میگفت     شعرهایت را فقط برای آنانی بسرای که احساس لطیف نبض باران را به چشمانشان آموخته باشند.شاعر .مریم عندلیب(هزار )