گوناگون

دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست، اسراف در محبت است. اگر میخواهی همیشه آرام باشی، دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس. اگر کسی را دوست داری که تو را دوست ندارد، سعی نکن از او متنفر شوی، بلکه سعی کن او را فراموش کنی .
 
مانع
در زمانهای قدیم پادشاهی تخته  سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند خودش را جایی مخفی کرد بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند.

بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب بی عرضه ای است و .... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت.
 
نزدیک غروب یک روستایی که پشتش بارمیوه و سبزیجات  بود نزدیک  سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را  از وسط جاده بر داشت و آن را کناری قرار داد ناگهان کیسه ای را دید که وسط جاده و زیر تخته سنگ قرار داده شده بود کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد
پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:
 
"هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد"
 
 
آفاق
 
تا حالا به کلمه آفاق فکر کردی؟
آفاق یعنی افق ها
در هر قسمت از زمین که وایسی دو افق وجود داره !
ما بی نهایت افق داریم

منظور بی نهایت بودن افق هاست
حالا این رو ربطش بده به ادم ها
یعنی هر کسی می تونه یک جور باشه

هر کسی می تونه از یک نقطه زمین در باره هر موضوعی که فکرش رو بکنی یه جور فکر کنه می بینی چقدر تنوع وجود داره ؟
با این دید به اطرافت نگاه کن

یک نگاه دوباره  . از اول نگاه کن . به هر کسی می تونی حق بدی که اون جوری که هست باشه چون غیر اون بلد نیست
غیر اون یاد نگرفته

وقتی از این دید نگاه کنی دو تا نتیجه می گیری :
1-  بقیه هر جوری می تونن باشن و هر جوری که بخوان فکر کنند پس مختارند که ازاد باشن تو نباید تغییرشون بدی

2- می فهمی خودت مختاری
هر باوری و هر فکری رو انتخاب کنی چون در جایی که همه مثل هم می اندیشند در واقع کسی نمی اندیشد.
 
دقت کردی توی خانواده ها
هر جوری مادر بزرگها فکر می کنن به طور صد در صد غیر ارادی همه هم همین جوری رفتار می کنند .

دقت کن
به خانواده پدرت و خانواده مادرت!
اگر مادر بزرگت زن مهربونی بوده همه مهربونی بلدند . همه روابط سالمی با هم دارن و گرنه نه که ...
 
تو مختاری . در مورد همه چیز . در مورد زندگی . افکارت . انتخاب همنشین هات . تو هزار راه نرفته داری . هر وقت کسل شدی به کلمه آفاق فکر کن و بدون که تو صد در صد مختاری . تفاوت خودت را با دیگران باور کن .
 
لا اکراه فی الدین . قد تبین رشد من الغی
 
انسان هایی با مغزهای کوچک و قلب های بزرگ خوشبخت ترند از انسان هایی با مغزهای بزرگ و قلب های کوچیک .
 
زندگی به من یاد داد که چه جوری فکر کنم ولی فکر کردن به من یاد نداد که چه جوری زندگی کنم!
 
هدف
 
برای آنکه به هدفی برسیم دو راه وجود دارد:
 
اول: اینکه با شرطی کردن طرف مقابل هر دو به هدف برسیم. که البته شاید به ظاهر بتوان گفت که چیزی را بدست آورده ایم اما دیگر آن ارزش و اهمیت اولیه را ندارد.
 
دومی: راه ایجاد یک فضای مناسب و خاص است که شخص در آن احساس آزادی کند.
 
ما دری را جلوی او باز میکنیم که او میتواند از قفس خود ساخته یا جامعه ساخته به یک باغ وسیع پای نهد. وظیفه ما فقط باز کردن در است ولی پس از باز شدن در باید فقط نظاره گر بود. تا زمانی که پرنده بخواهد در قفس بماند از ما کاری ساخته نیست. شاید بخواهد در غیاب ما پرواز کند شاید اصلا نتواند از قفس بیرون بیاید.
 
مهم این است که ما کار خود را انجام داده ایم و از الان دیگر باید نظاره گر باشیم. او باید خودش را آماده پرواز کند. بگذاریم با تمام وجود به پرواز درآید بگذاریم با چشمان بسته و با دل پرواز کند. بگذاریم تمام باغ هستی را با تمام وجود به پرواز درآید. 

Saboor

یاحق

بنام او
 
صلاح ادین پیر بر در حجره نشسته بود ، از دور مولایش را دید که به سمت حجره او پیش می آید و عده کثیری همراهش هستند.
 آرام نشست و محو تماشای مولانا و مریدان شد  ... صدای بازار زرکوبان در گوش مولانا می پیچید ... تق تق تق تق ... تق تق تق تق ... مولانا زمزمه می کرد :
  حق حق انا الحق .. حق حق انا الحق ...و باز زرکوبان می کوبیدند : تق تق تق تق ... مولانا به ناگاه ایستاد ... دست ها را بالا برد ... پای راستش را کمی بالا آورد و روی پای دیگرش چرخی زد. سرش را به سوی آسمان برد ... بلند گفت:حق حق انا الحق ... یاران از مراد خویش
 پیروی کردند ... هر یک چرخی می زدند و می گفتند : حق ... مولانا می چرخید... می ایستاد ... پای می کوفت و دوباره می چرخید  ... می رقصید .
 جماعت بازار مات و مبهوت نظاره گر شدند. مولانا عرق می ریخت ... می خواند با صدای بلند: حق حق انا الحق ... هین سخن تازه بگو ... تا دو جهان تازه شود ... سماع تا غروب ادامه یافت.
 مولانا و صلاح ادین و دیگر مریدان سرمست از سماع راست، راه خروج بازار را پیش گرفتند.
 مولانا تیرگی های عصر خویش را می دید. شمس تبریزی رفته بود، صلاح ادین مرده بود و حسام الدین چلبی مریض بود ... مولانا حال و روز خوبی نداشت ... یاد آر ز شمع مرده ....
 مولانا به یاد آورد روز ملاقات با شمس را ... مولانا با مریدان خود می رفت.
 مولانای جوان ، اینک سرآمد عالمان شهر شده بود. مولانای زاهد و پارسا اینک از پیش می رفت و مریدان از پس او می آمدند. ناگهان مردی از راه رسید و ایستاد.  چشمانش برق می زد. پرسید: سوالی دارم ای شیخ! مولانا به چشم تحقیر ... نگاهش کرد و گفت:بپرس!!شمس پرسید: ای شیخ پیامبر اسلام در زهد و تقوا پیش بود یا بسطامی ؟ !
 مولانا گفت: سوال بیهوده ای پرسیدی ... پیامبر اسلام ..." !شمس باز پرسید : پس چرا پیامبر.  گفت : " خداوندا ما تو را آنگونه که باید نشناختیم" و بایزید گفت :"خداوندا! شان و منزلت من چقدر بالاست"
 بحث بالا گرفت. مریدان اتاقی حاضر کردند برای بحث و مجادله مولانا و شمس تبریزی.
 در هنگام ورود مولانا وارد شد و شمس از پشتش به درون اتاق رفت.بحث و گفتگو چند روز طول کشید. عاقبت در اتاق گشوده شد.
 شمس خارج شد و مولانا به دنبال او سر افکنده راه افتاد. هر جا شمس می رفت مولانا هم می رفت. هر کوچه و هر منزل . شمس می گفت حق و مولانا می گفت شمس ...
 حالا دیگر چه نیازی بود به درس ... و مدرسه و فتوا و زهد متحجرانه ...
 مولانا گمشده اش را یافته بود و دیگر رهایش نمی کرد
 
 دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
 
باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من .....
 
زهره آسمان من آتش تو نشان من .....
 
چونکه بدید جان من قبله روی شمس دین
 
بر سر کوی او بود طاعت من سجود من ....
 
پیر من و مراد من درد من و دوای من
 
فاش بگفتم این سخن شمس من و خدای من!
 
از تو بحق رسیده ام ای حق حقگزار من
 
شکر ترا، ستاده ام ! شمس من و خدای من ....
 
نعره های و هوی من از در روم تا به بلخ
 
اصل کجا خطا کند شمس من و خدای من
 
کعبه من کنشت من دوزخ من بهشت من
 
مونس روزگار من شمس من و خدای من  
 
یا حق
 
                                          ÎæÇäÏäی åÇ
                             /
                                                  سیمرغ عشق

نهایت عبودیت

بنده من! بنده من٬ هرکه از دست تو خسته شد٬ من خسته نشدم. با من حرف بزن. به من نگو که نمی خواهی زندگی کنی. نگو که باید ببرمت.  من این گرفتاریها را واسه تو نمی زارم که آرزوی مردن کنی. این اتفاقات واست پیش میاد که٬ «منو صدا کنی.»  واسه اینه که ادب بشی. بزرگ بشی. از کالبد دور بشی. به روح نزدیک بشی. واسه اینه که فکر کنی. ببینی چرا تو را اینطوری تربیت می کنم. چرا اینو برات پیش میارم.  واسه اینه که به هدف من واسه اومدنت نزدیک بشی و به اون هدف برسی. بنده من٬ من تو را آزاد آفریدم٬ حتی تو را اسیر خودم و محبت خودم نکردم. «خودتو اسیر نکن٬ آزاد باش٬ رها باش٬ بال داشته باش٬ درس بگیر٬ بیاموز.» خستگی تازه اول راهه. «وقتی نمی کشی تازه مسئولیت تو شروع شده.» یعنی از این لحظه باید خودت بسازی و بیاموزی. مطمئن باش من تو را نمی برم. چون هنوز نیاموختی. چون هنوز یاد نگرفتی. هنوز ندونستی. پس بنده من دوباره اینو نگو. منو می ترسونی. من دوست دارم خیلی! باهات کار دارم٬ پس الآن وقت اینه که تو خودت یه کاری بکنی. «از زیر بار توانایی هایی که بهت دادن فرار نکن.» بنده من نوبت توست. من منتظرم تا نوبت تو بشه. تا حرکت بعدی را بکنم. حرکت خوبی بکن. رو به آزادی٬ رو به بزرگی روح٬ بنده من...؟! بنده من٬ باشه؟!  

علي (ع)

حضرت علي (ع) ميفرمايد :
زندگي دو روز است . يك روز با توست و يك روز بر عليه تو . روزي كه با توست مغرور مشو و روزي كه بر عليه توست صبور باش.
 ارتباط مستقيم با حرم امام حسين و حضرت ابوالفضل
 
 
انشاءلله كه زيارت اين بزرگواران از نزديك قسمت همه عاشقانشان شود.

 

 

شاید این جمعه بیاید.....

 
مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام) ذكر مى كند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:
 
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... . 
 
كنيه هاى ایشان
حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است.    
 
در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارت هاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارت ها براى امام دوازدهم(عليه السلام) بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.   
 
قابل ذكر اين كه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام) وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام (عليهم السلام) نيز مى تواند مصداق داشته باشد.    
 
ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهره ورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.  
 
   
 
بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين. 
 
خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.  
  
وجه اللّه: مظهر جمال و جلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.  
 
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.    
 
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.    
 
سبيل اللّه: راه خدا، كه هر كس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت. 
    
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.
 
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.   
 
نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.    
 
عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.        
 
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران. 
   
خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم).      
 
علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
 
سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
 
عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.  
  
القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
 
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
    
السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد. 
   
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.  
  
شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.    
ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.
    
نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ. 
   
الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.     
 
الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.   
 
صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.  
  
صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق. 
   
مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
 
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.   
 
مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.  
  
جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.    
 
ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.    
 
دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسان ها در راستاى اراده خداوند.    
 
الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.    
 
محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دل هاى اهل ايمان.   
 
مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.
    
معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.   
 
مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
    
منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.    
 
سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد. 
 
   
ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.  
  
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.   
 
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران. 
 
كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.  
  
تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.  
  
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
    
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
 
حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى. 
   
معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.   
نظام الدين: نظام بخش دين.  
   
يعسوب المتقين: پيشواى متقين. 
   
معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.   
  
مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان. 
   
وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.  
  
نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.  
  
الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.     
 
كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.  
  
المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان. 
   
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.
   
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.  
  
المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.
    
المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.  
 
جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.   
 
السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.   
 
صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
 
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.   
 
الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.  
  
المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان و افترا زنندگان. 
   
المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.
 
 
 

سخني از بزرگان

 

هر كس خانه اي را براي خود نمايي و شهرت بنا كند روز قيامت آن را به صورت آتشي شعله ور از زمين هفتم بردارد آنگاه همچون طوقي در گردنش آويخته و در آتش افكنده شود... گفته شد: اي رسول خدا! چطور براي خود نمايي و شهرت بنا مي كند؟ فرمودند: خانه را بيشتر از نيازش مي سازد تا بر همسايگان خويش تكبر ورزد و بر برادرانش فخر فروشد.

رسول الله (ص)- البحار ۷۶/۱۴۹

فرشته آسمانی

 

كودك و خدا

كودكي كه آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد:«مي‌گويند فردا شما مرا به زمين مي‌فرستيد، اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي‌توانم براي زندگي به آنجا بروم؟»

خداوند پاسخ داد: « از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يكي را براي تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداري خواهد كرد.»اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه :«اما اينجا در بهشت، من هيچ كار جز خندين و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند.»
خداوند لبخند زد «فرشته تو برايت آواز مي‌خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.»
كودك ادامه داد: «من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟»
خداوند او را نوازش كرد و گفت: «فرشته تو ، زيباترين و شيرين ‌ترين واژه‌هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.»
كودك با ناراحتي گفت: «وقتي مي‌خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم؟»
اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت: «فرشته‌ات، دستهايت را دركنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي‌دهد كه چگونه دعاكني.»
كودك سرش رابرگرداند وپرسيد: «شنيده‌ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي‌كنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟ »
- «فرشته‌ات از تو محافظت خواهد كرد، حتي به قيمت جانش تمام شود.»
كودك با نگراني ادامه داد: «اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي‌توانم شما راببينم ، ناراحت خواهم بود.»
خدواند لبخند زد و گفت:‌ «فرشته‌ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهدكرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه دركنار تو خواهم بود.»
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي‌شد. كودك مي‌دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند.
او به آرامي يك سئوال ديگر از خداوند پرسيد: «خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگوييد.»
خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد:
«نام فرشته‌ات اهميتي ندارد. به راحتي او را مادر صدا كن .»

رب

سخن پيامبر و حضرت علی

رسول اكرم (ص) می فرمایند:

هرچه آدمي فهيم تر و عميق تر باشد، زمينه طلب رحمت برايش مهياتر و بستر رستگاري برايش آماده تر است؛ علي(ع): خدا رحمت كند انساني را كه حكمي را شنيد و نيك فهم كرد، و به رستگاري خوانده شد و بدان رو آورد، و در پي راهنمايي افتاد و رهيد؛ خدا را حاضر ديد و از گناه ترسيد؛ توشه پيش فرستاد، و كرده نيك براي ذخيرت ورزيد؛ از آنچه پرهيز بايد، دوري گزيد؛ در پي حقانيت و بدان رسيد؛ آرزو ها را سركوب كرد و با هوس خويش جنگيد؛ شكيبايي را مركب نجات ساخت و پرهيزكاري را برگ روز وفات؛ راه روشن را پيش گرفت، و طريق راست را مسير خويش گرفت؛ فرصت زندگي را عنيمت شمرد و بر اجل پيشي گرفت و كار نيك ذخيرت كرد.

سخنانی از گوته

 

  گوته مي گويد:

اگر ثروتمند نيستي مهم نيست، بسياري از مردم ثروتمند نيستند.

اگر سالم نيستي، هستند افرادي كه با معلوليت و بيماري زندگي مي كنند.

اگر زيبا نيستي، برخورد درست با زشتي هم وجود دارد.

اگر جوان نيستي، همه با چهره پيري مواجه مي شوند.

اگر تحصيلات عالي نداري، با كمي سواد هم مي توان زندگي كرد. 

اگر قدرت سياسي و مقام نداري، مشاغل مهم متعلق به معدودي انسانهاست.

اما اگر عزت نفس نداري، برو بمير كه هيچ نداري. 

سلام به همه بچه های خوب و صمیمی وب لاگ دوست قدیمی

 امیدوارم که منو به بزرگواری خودتان ببخشید به خاطر اینکه کمی دیر کردم ولی با دست پر اومدم. 

 خواندنی های جالب 


  اولین قومی که به بیماری آبله مبتلا شد قوم فرعون بود و سپس اقوام دیگر. بحار: ج ۱۳ ص ۱۱۳.

 تجدید وضو برای نمازعشا کفاره قسم های راست ودروغ است. بحار: ج80 ص303.

  پیامبراکرم اللهم صلی علی محمدوآله محمد فرمودند :هرکس زبانش ازسخنان زاید بازدارد مثل این  است که قران را خوانده و به آن عمل نموده باشد بحار: ج92 ص204.

 

امام صادق (ع)فرمودند: آنها که علم را از رسول خدااللهم صلی علی محمدوآله محمد نمی گیرند مثل اینکه نهرعظیم را رها کرده و از آب قلیل مانده مردابی تغذیه می کنند.بحار: ج17ص131ح6.

 

طریقه

 گویند ازعادت قبیحه هنود از اهل آمریکا آن است که مجانین راباید بقتل رسانند وهمچنین ازعادت قبیحه آن است که بعد ازدفن میت خود اگرآن میت رااسبی بوده باشد به یک دفعه هجوم می آورند برسرآن اسب مردان وزنان با شمشیر و اسلحه آن حیوان را می کشند و پوست اورامیکنند و گوشت او را قطعه قطعه می کنند و درخانه آن میت تا مدتی اهل او از آن می خورند وچشم وگوشها وسمهای او را به جهت تذکر آن میت حفظ و ضبط می کنند تا آنکه یکی از وراث قائم مقام او گردد.

  

طریقه:درحلیه المتقین حدیثی رانقل نموده که چیزی بجهت گلو درد بهتر از شیر نیست.

 

رسول خدا محمد مصطفی اللهم صلی علی محمد وآله محمد فرمودند: به عیال خود خدمت نمی کنند مگرصدیق یا شهید یا مردی که خدا خیردنیا و آخرت را برایش خواسته باشد .بحار104ص132ح1.

 

امام صادق (ع)فرمودند :اناررا با پیه (پرده های نازک میان انار) بخورید چون باعث دباغی معده و تیزی حافظه می گردد. بحار: ج66ص160ح27

 

 

هرکس مومنی رامحزون کند،سپس تمام دنیا را به او ببخشد کفاره آن عمل نیست و بر آن نیز اجری و مزدی نمیبرد. بحار: ج89ص296ح8.

نتیجه اخلاقی:چراعاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی.

 

 امام رضا علیه السلام فرمودند درکاسنی شفاست ازهزاربیماری، و دردی در درون انسان نیست مگرآنکه کاسنی آن را قلع وقمع می نماید. بحار: ج62ص215ح44.

  امام باقر علیه السلام فرمودند در نمک شفاست از هفتاد بیماری یا هفتاد نوع بیماری. بحار: ج66ص394ح2.

 

 پیامبر اکرم اللهم صلی علی محمدوآله محمد فرمودند:به همه خیر برسانید چه اهل باشد چه نباشد چون اگر اواهل نباشد تواهل خیر هستی. بحار: ج74ص409ح12.

 

امام صادق علیه السلام فرمودند :برای مومن همه چیز خاشع است وهمه چیز از او حساب می برند اگر انسان مخلص باشد برای خدا؛ خدای متعال هیبت اورا دردل همه می اندازد حتی جانوران و درندگان زمین و پرندگان آسمان. بحار: ج67ص71ح33

نتیجه :اگه کارتونهای سیندرلا وسفیدبرفی …را دیده باشین می بینین چون اونها از سایرمردم اطرافشان مهربان ترند اونها درجنگل وقتی راه میرن گنجشکان وتمامی حیوانات جنگل دردامن آنها جای می گیرند پس مهربان باش ،هرچندکه با تو مهربان نباشند .

  صاحب کتاب الانوار می گوید همانا برای امیرالومنین علی علیه السلام 300 نام است و اما دراخبار عدد آنرا فقط خدا می داند. بحار: ج35ص59ح12

 

 امام رضا (ع) فرمودند: هرکس درباره ما شعری بسراید که ما را مدح کند خدای متعال شعری در بهشت برای او بنا فرماید که هفت بار بزرگتر از کل دنیاست و همه ملائکه مغرب و همه پیامبران مرسل آن را زیارت کنند. بحار: ج۲۶ ص۲۳۱ ح۵.

 

ازنصایح شیطان به حضرت موسی (ع)آمده است که به آن حضرت عرض کرد :هرگاه غضب برتو مستولی شد مکانت راتغییر بده.

 

هرگزجوانی پیری را اکرام نکرد مگراینکه درهنگام پیری خدا کسی را مامور می فرماید که او اکرام کنند و از علي (ع) منقول است که می فرمایند: هر کسی به دیگران خدمت کند؛ دیگران نیز به او خدمت می کنند.

درروایت آمده که امام صادق علیه السلام فرمودند: غذای شب نافعتر است ازغذای روز. بحار: ج66ص347ح25

  

خوب دوستان امیدوارم درسایه پروردگار عزیزمان بهترین ها را در سال جدید برای هم به ارمغان بیاوریم.