چه جمعه‌ها که يک به يک غروب شد نيامدي                       چه بغض‌ها که در گلو رسوب شد نيامدي

 تمام طول هفته را به انتظار جمعه‌ام                                 دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نيامدي

 وعده‏ ديدار نزديک است ‏ياران مژده باد                             روز وصلش مي‏رسد، ايام هجران مي‏رود


- كاش مي‌شد واژه‌ها را شست و انتظار را تفسير کرد ولي افسوس ...

 

- مهدي جان!

به روسياهي‌مان نگاه نکن و به دستهايمان که خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را مي‌خوانند.

 

- تو خواهى آمد و ياس‏ها و نيلوفرهاى «سركش‏» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياس‏هاى كبود خواهد بود.

 

- مهدي جان بيا و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر كن. دل‏هايى كه همواره در سرزمين نيمه شب تو را مى‏خوانند و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مى‏كنند.

 



-------------------------------------------

مثل غروب جمعه كه دلگيره دلم  خيلي گرفته  براي تمام دوستاي قديمي دل تنگم  ..............

واقعا يادش بخير -خيلي خيلي دوران خوبي بود..

دوستاي خوبم پيشاپيش عيدتون  مبارك