از باب خاطرات
با یه عکس شروع می کنیم. فقط دستخط بالای فاکتور رو بخونین. ضمناً فاکتور اصل هستش و برخلاف بقیه اسناد که ازشون کپی دارم این یکی اصل هستش.

( رستوران لانه طاووس در نزدیکی تخت جمشید )
( خاطره ی بد جاماندن دوربین خانم شجاعی را هم در این رستوران داریم که در موردش باید بعدا مفصل یک مطلب بنویسم )
و ادامه خاطرات را گریز می زنیم به روزهای قبل از اردو که بیشتر برای خودم و آقای رمضانی خاطره است تا شما ها

( بجز امضاء اول که متعلق به خانم نوری است ، برای گرفتن بقیه امضاها حداقل یک روز دویدیم. یعنی حداقل یک روز ها ! خانم نوری نیز چون همکلاسی بودند و ابتدای کارشان بود و کم تجربه ، ارزش امضاءشان ( که آن روزها رئیس انجمن علمی کتابداری دانشکده بودند ) را نمی دانستند وگرنه باید بیشتر از اینها دنبال امضاء شان می دویدیم. لبخند. )
ولی خب با همه سختی ها ، آخرش به شیرینی تمام شد و پول را گرفتیم. البته دقیق یادم نیست صد هزار تومن دادند یا دویست هزار تومان. شاید آقای رمضانی یادش باشد. )
و بعد رفتیم سراغ محل اسکان. نامه قبلی که افرادش داخل دانشگاه فردوسی بود را به زور امضاء گرفتیم ، این یکی را خداییش الان که فکر می کنم گریه ام می گیرد که به چه بدبختی از پشت تلفن موافقتشان را جلب کردیم و امضاء گرفتیم ؟!!!

( بالای فیش نوشته : بابت اسکان دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد به تعداد ۴۲ نفر در تاریخ ۱۷/۲ و ۱۸/۲/۸۶ به مبلغ ۲۵۲۰۰۰۰ ریال ) ( مربوط به دو شب اسکان در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان است )
یعنی روز آخر من که دیگر قطع امید کردم و به جمال گفتم جواب نمی دهند. برویم به بچه ها بگوییم اردو کنسل است. جای خواب نباشد نمی شود ولی جمال گفت من می روم و یک تماس دیگر می گیرم شاید که فرجی شد و واقعا هم فرجی شد و درست شد. انصافاً این یکی را جمال زحمت کشید )
و در پایان یادی از دکتر آزاد ( خدایش بیامرزاد ) که بچه ها رفته بودند پیشش و گفته بودند می خواهیم برویم اردو ، کمک کنید که خرجمان کم شود و دست کرده بود توی کیفش و یک تراول صد تومنی داد بهشان. صد تومن ! صد هزار تومن ! آن موقع برای خودش خیلی بود. یعنی برای اردوی ما خیلی بود و خیلی کمکمان می کرد تا از هزینه های خودمان کم شود سهم هر نفر را کاهش می داد.
چه خوب شد که آن قاب خاتم کاری ( یا قلم کاری بود ، دقیق یادم نیست ) را از اصفهان برایش هدیه خردیم و آوردیم.
مجدد یادش گرامی.
خدانگهدار.
( یعنی این جمال رمضانی یک موضوع " خاطرات " این پایین نگذاشته است ! الان من این نوشته را کجا دسته بندیم کنم ؟ مجبورم بزنم جزء همان طنز همیشگی خودم دیگر. کتابدار است دیگر ، ازش بیشتر از این آی کیو توقع نمی رود. )
مجدد خدانگهدار.