hi my friends . how are you today ? are you fine? i miss you alot

but i dont want to see you anytime any more . because......

هنوز زبانم کامل خوب نشده . همین دو سه روز پیش یه لبنانی از جلوی مغازه مون داشت رد می شد که اومد به طرف من . به زبان خودش خواستشو گفت . من نفهمیدم چی گفت . بعد که یه کم متوجه شدم آدرسی رو که می خواست به بدبختیا بهش گفتم و از جلوی چشام دور شد . همین طور که می رفت زیر نظرش داشتم تا اینکه دیدم داره بی راهه می ره . با عجله دویدم دنبالش گفتم کجا داری می ری رد شدی . اون بیچاره هم که یه کلمه از حرفای منو متوجه نمی شد . فقط با لهجه عربی می گفت : ممنون ، ممنون . یه ریز تشکر می کرد . بهش گفتم can you speak english  گفت yes  دیگه شروع کردیم . اسم تحفه ای داشت ولی دکتر بود از کشور لبنان اومده بود . دنبال یه جا می گشت کفش خانومشو تامیر کنه . بردمش توی مغازه مورد نظر حالا اینجا خیلی جالبه . من شده بودم مترجم . واسطه خارجیه و تامیرکاره . تجربه جالبی بود . خوشحال بودم از اینکه یه کار مفید تونسته بودم انجام بدم. دست آخر اینقدر از من تشکر کرد که نمی تونین تصورشو بکنین . بعدشم با در آغوش گرفتن هم ازهمدیگه جدا شدیم .

از یه بابت دیگه هم خوشحال بودم که تونسته بودم یه ذهنیت خوب و بشردوستانه از مردم ایران در فکر یک انسان خارجی بوجود بیارم . و این خودش خیلی ارزش داره .